روی نرده ها نشسته بودم و پاهامو تاب میدادم
اون پایین اسکلا داشتن دعوا میکردن
جِی:صد هزار مرتبه بهتون گفتم ما طویله باز نکردیم که هر خری رو راه بدیم
رِن:تو طویله که خر نگه نمیدارن،خر مال آخوره
- آخور مال اسبه ها!
جی:تو یکی حرف نزن که الاغ مورد نظر خودتی
- الاغ مورد نظر در دسترس نمی باشد.لطفا بعدا جفتک بندازید
رن:خف بابا
-چتونه امروز جر دادین؟
رن:چیو؟
- قلاده رو
جی:تو رو که با پوزه بند نگه داشتیم،هنوزم غیر قابل تحملی
- :-)
جی:گو بخور باوا
همون موقع رئیس با صاف کردن صداش ما رو متوجه خودش کرد
- بعه داش ریی ایس!(همون رئیس خودمون)ما نیستیم خوشی؟
اخم ترسناکی کرد که به صورت ظریف و دخترونه ش نمیومد.عروسکی بود این مرد برا خودش!
رئیس:بت نگفته بودم شَرِتو از سر ما جمع کن؟
- ببخشید آق ریی ایس،نه اینکه ما بدبخت بیچاره ها کر و کوریم،نمی بینیم حق مسلم مون داره هولوپی از گلوی شما میره پایین!
جدی شده بودم و همه میدونستن من موقع جدیتم چقدر ترسناکم.من،پسری که قبل از راه رفتن قمه کشیدنو یادش داده بودن
رئیس:این بار قراره چه بدبختی از کنارت بهمون برسه؟
قیافه مو کردم عینهو گربه شرک:من؟!!!بدبختی؟!!!منکه اینقده ماهم،میخوره بهم بدبختی برسونم؟
رن:ازار تو خونته بچه.تو ذاتا مریضی
بلند خندیدم:یه جوری میگی انگار خودم ندونم
جی:خب؟
- دادا ریی ایس،هنو اون رفیق خفاشت تو پر و پاچه ته؟
رئیس:منظورت اون پسره ی گنده دماغه؟آره خو
-اوهوم
رئیس:حالا تو چه صنمی با اون داری؟
- گمونم از کنارش به یه چن تا انگل مزاحم برسم
رن خندید:اوووووو!خودشون میدونن چه روانی یی پی شونه؟
- نچ،ولی اگه بدونن...
رئیس عینهو قاشق نشسته پرید تو حرفم:جِیکی موریبیکو،قاتل دورگه ای که جهان مخفی ازش میترسه،تو با اونا چیکار داری؟
فقط خندیدم
برچسب:
نویسنده: کامران طاهری